close
تبلیغات در اینترنت
آشپز و سکه ها

جستجوگر پیشرفته






موضوع : داستان های آموزنده و مقاله ,

طمع

پادشاهی سرزمین بزرگ و ثروتمندی را اداره می کرد، ولی باز هم از زندگی خود راضی نبود؛
و خود نیز علت این مسئله را نمی دانست.
روزی پادشاه در کاخ زیبایش قدم می زد. هنگامی که از نزدیک آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.
به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’
آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.
ما خانه ای کوچکی تهیه کرده ایم و به اندازه خودمان خوراک و پوشاک هم داریم.
بدین سبب من راضی و خوشحال هستم.’
پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با وزیرش در این مورد صحبت کرد.
وزیر به پادشاه گفت : ‘قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!
اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.’
پادشاه با تعجب پرسید: ‘گروه 99 چیست؟
وزیر جواب داد: ‘اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست،باید                  

اینکار را انجام دهید:(یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید)
به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!
پادشاه بر اساس حرف های وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا به خانه آشپز بیندازند.
آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد.
با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.
آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟
آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!
او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!
فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛
اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!
آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد
و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.
تا دیر وقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد با همسر و فرزندش دعوا کرد
که چرا وی را بیدار نکرده اند!

آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند.
او فقط تا آخرین حد توان خود کار می کرد!
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از وزیر پرسید.
وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!
اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما ...راضی نیستند.

...............................................................................................................................................

خوشبختی ما درسه جمله است : تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا 

ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم :حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا



امتیاز :

برچسب ها : پادشاه و آشپز،طمع پول،داستان های زیبا، , داستان کوتاه و خواندنی , خوشبختی چیست , امید به اینده , تباه کردن زندگی , ترس از فردا،آشپز ماهر , سکه های طلا , صدای ترانه , شادبودن همیشگی , پادشاه , وزیر , داستان کوتاه ,
آشپز و سکه ها نوشته شده در شنبه 23 دي 1391 ساعت 22:47

ارسال نظر برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی





لینک دوستان
کلیه حقوق این سایت ، متعلق به moalleman می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است .